۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

ماتم بگیر به وسعت مرگِ همین خیال!


به دل هم که نگیرم،
سنگینی گفته هایت راه گلو می بندد
و تلخی واژه هایت حریری نازک می کشد،خیس، بر شیرینی خیالم!
چرکینی افکارت احساسم را زمخت می کند و
تار کینه می تند بر دلی که تا به امروز قرارش بر خوش دیدن بود و پیشه اش بر صبوری!
از شگفتی این همه رنگ و نیرنگ است که
گریه
در چشمانم خشک می شود و
خنده
بر لبانم یخ می بندد.
پوچی همان وعده ها(دروغ ها) ست که
درد بر درد می نشاند
و
داغ بر داغ می افزاید، تا آن جا که در دستان خام تدبیرت، برگ امیدهامان مچاله می شود!
در گیرواگیر ِ این بدبیاری ها که هر پیشامدی ناممکن، ممکن می شود؛
در این فضای فریبآلوده ، که "جز سموم ستم آورده هوایی نیست"، اعتراف آن که
- نفس کم آورده ام-
ساده است!
که مدت هاست به دام افتاده ایم در چرخه ی شوم تکرار این روزگار نادلخواه!!!
***
لُب مطلب: ای جنگل! ای داد! ...

۹ نظر:

  1. نوازش چیره مشکاتیان بر مضراب و لطافت غمزه های مضرابش بر سنتور ...

    صدای پیر غم دیده ای که زمزمه می کند:
    ای انبوه اندوهان دیرین!
    ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین!
    در پرده های اشک پنهان ،کرده بالین!

    از آشیانت بوی خون می آورد باد!
    بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
    آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟

    ای غم!
    چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
    در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
    خون از گلوی مرغ عاشق ؟
    مرغی که می خواند
    مرغی که می خواست
    پرواز باشد …

    ....


    امشب همه غم های عالم را خبر کن
    بنشین و با من گریه سر کن ...

    پاسخحذف
  2. تکرار را باید خودمان بشکنیم

    پاسخحذف
  3. میبینم که پستات داره طولانی میشه
    از من یاد گرفتی؟

    ای جنگل!ای داد!...
    شعرش فوق العادست
    تک تک کلماتش حرفای دلمه

    پاسخحذف
  4. به آقای خسروی بزرگوار:

    جدا تصنیف زیباییه...

    سپاس از حضورتون:)

    پاسخحذف
  5. به مینای عزیزم:

    هاهاها! ای بابا! بانو پستای شما که کلی هوراتا طولانیه!

    همه پستای منو رو هم بذاری قد یه پست تو هم نمیشه!

    هاهاهاها

    راستی دیگه عکس نمیذاری؟!

    ** فدای تو

    پاسخحذف
  6. به اقای رحمانی گرامی:

    بله! دقیقا! البته باید همگی بخوان! یعنی همه این (خودمون!)!
    ***

    چی شد! چی نوشتم اصلا!

    در کل این که موافقم با کلیت فرمایشتون!

    پاسخحذف
  7. این متن ناراحت !
    چی کار کنییم حال متنتون خوب شه ؟

    پاسخحذف
  8. تکرار بی معناست یکسانی روزگار دل را مرده می کند!!
    حصار این یکسانی را بشکن!!
    شرح حالت مسافر!!
    اکنون کارم سفر است،
    مسافری تنهایم
    که در زیر کوله باری سنگین، پشتم خم شده
    و استخوانم هایم به درد امده است.
    و می روم و راه طولانی لحظه ها
    در پیش روم تا افق کشیده شده است
    و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر، لحظه ای است.
    و این چنین من باید صدهزار، میلیون ها لحظه را طی کنم.
    تا برسم به یک روز!!!
    (شهید دکتر علی شریعتی)
    تو مسافری
    به ان یک روز بیندیش!!

    پاسخحذف
  9. سنگینی گفته هایت راه گلو می بندد...بند بر دستانم می سپارد تا نبینم و ننویسم آنچه را از دل برآید...
    و مات و مبهوتم می کند این همه دروغ...

    موید باشید

    پاسخحذف